پیدا





داداش...

درخواست حذف اطلاعات

علیرضا امشب رفت تهران واسه مرحله دوم عملش...محمدحسین خونشون بود..رفتم دنبالش که بیارمش..دیدم داداش داره آماده رفتن میشه..چقدر دلم میخواست موقع خداحافظی بوسش کنم..بغلش کنم..چقدر دلم برات تنگ میشه داداش گلم..امیدوارم ح خوب خوب بشه و سلامت برگردی پیشمون... از مرگ به این دلیل میترسم که یهویی اتفاق میوفته..فرصت خداحافظی نداری..فرصت نداری برای آ ین بار دست عزیزانت رو بگیری...میترسم تا داداشم برگرده من نباشم..کاش بیشتر قدر عزیزانم رو بدونم..بی دریغ محبت کنم..کاش ب که داداش زنگ زد که بیان خونمون مهمونی خودم رو زود میرسوندم خونه که بیان... خدای مهربونم خودت به تن همه بیماران لباس عافیت بپوشان..داداش منم شفا بده...به تو سپردمش ای مهربونم...